همین که بعضی وقت ها دوستم اس ام اس میده : بریم بیرون ؟! و جواب میفرستم جاشو من میگم ساعتشو تو بگو ! همین که برگشتنا میرویم شامی ، آب اناری ، قهوه ای ، جایی . همین که بعد افطار مامان میگه پاشین بریم بــیـرون یه دوری بزنیم ، همین که لبـاس هایم بر اســـاس طـیـف رنـگـی تو کمد چیده شده اند . همین که ام پی تری ام پر از آهنگ های شادمهر است . همین بلند بلند گوش دادن های رضا یزدانی با پخش ماشین .همین که پای x bax ، داداشم رو بـا ماریو گومز گل بارون می کنم . همین که هیچ تی شرت قرمزی ندارم ، همین که صبح ها مامان لج می کنه و صدای pmc را تا آخر بلند می کنه و من تلو تلو تا میز صبحانه میام . همین که بابا گفت هر چی دلت خواست کتاب بخر پولش رو من میدم . همین که کتاب های نخوانده زیاد است ، همین که روزهای ابری حالم خوب ِ خوب است ، همین که ویولونی هست و استاد پیری که در ماه چندین بار میبینمش ، . همین که تا عصبی میشم اتاقمو تمیز می کنم ، همین که میوه دوست ندارم به جاش آبمیوه میخورم . ،همین که خانوم کتابفروش پاساژ بهاران مهربان است ، همین که کولرمان خراب نیست همین که سگ همسایه مان جدیدا آرام تر شده است ، همین گذر زمان ، همین گل های فرهاد مجیدی ،همین عکاسی های گاه و بی گاه ، همین که تلسکوپی هست و آسمان و پشت بامی که بشود شب ها را سر کرد ، همین که میشود آن بالا کمی اشک ریخت . . .
همین خط خطی ها ی وبلاگی ، همین روزمرگی ها زندگی همین عطر خوش لحظه های افطار ، همین نقاشی کردن هام با رنگ روغن رو بوم ، همین شلوار جین هایی که بالایشان گشاد است و هرچی پایین میره تنگ تر میشه ، همین دوش آب سرد بعد از ظهر های مرداد ، همین چیز ها خیلی خوب است . میدانی ؟ همین که صبح ها مامان لج می کنه و صدای pmc را تا آخر بلند می کنه و من تلو تلو تا میز صبحانه میام . همین که بابا گفت هر چی دلت خواست کتاب بخر پولش رو من میدم . همین ها هم خیلی خوب است. اما تو آن بالا چرا اشک هایم را پاک نمیکنی ؟
از نگاه تو اگر زندگی همین کارهای روزمره . . . همین نفسی ست که می آید و می رود از سینه آری ... هنوز زندگی می کنم اما اگر فکر می کنی شاید زندگی چیزی بیشتر از اینها باشد نام مرا در میان زندگان جستجو مکن.