<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> هرگز تسلیم نشو </title>
<link>https://kiyarash10.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 25 Jan 2015 00:24:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://kiyarash10.blogfa.com/post/399</link>
<description>بروید پیش از ما بهتران . خداحافظ . راستی ٬ دوستون دارم ...</description>
<pubDate>Sun, 25 Jan 2015 00:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kiyarash10</dc:creator>
<guid>kiyarash10.blogfa.com/post/399</guid>
</item>
<item>
<title> آینده ی من و تویی که در زنده بودنمان هیچوقت به هم نرسیدیم.</title>
<link>https://kiyarash10.blogfa.com/post/265</link>
<description>از گوشه ی چشمانت قطره اشکی روی صورتت می لغزد . در جستوجوی حرفی تازه به ظرف های میوه پناه آورده ای . چنگال را در سیب فرو می کنی و به به سمت من میگیری اش . به چشمانت نگاه می کنم . ترس لا به لای خطوط عمیق صورتت پنهان است . هر بار که موهایت را دست می کشی , مشتی موی سفید را توی خانه پرت می کنی . دیگر از آن لب های باریک و بی نهایت سرخ ت خبری نیست . آویزان است و بی رمق... لب هایت را می گویم . مدت هاست که از خشکی زیاد پوست پوست شده است .</description>
<pubDate>Sun, 16 Feb 2014 19:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kiyarash10</dc:creator>
<guid>kiyarash10.blogfa.com/post/265</guid>
</item>
<item>
<title>می شود عشق به اندازه ی کافی بدهی ؟</title>
<link>https://kiyarash10.blogfa.com/post/254</link>
<description>زمستان بد است . زمستان خیلی بد است ! مردم وقتی از سوزِ سَرما شال را جلوی بینی شان می گیرند من شک می کنم که تویی ... من این روزها به هر کسی که میرسم فکر می کنم تویی . رویای من خراب میشود ... اینکه چیزی نیست ! تو سَرما نخوری ...</description>
<pubDate>Mon, 09 Dec 2013 17:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kiyarash10</dc:creator>
<guid>kiyarash10.blogfa.com/post/254</guid>
</item>
<item>
<title>اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان میزنم بی محابا</title>
<link>https://kiyarash10.blogfa.com/post/250</link>
<description>تو چرا هیچوقت نمیدانی گریه یعنی چه ؟ از کنارش ساده میگذری . بدون آنکه بدانی چه عذابی ست بغض ، آن زمان که میشکند . تعجبی ندارد اگر حال مرا نفهمی . من هیچوقت از اتفاق خاصی حرف نمیزنم . اینکه نیستی، و هیچ رنگی به قیافه ی مسخره ی من نمی آید ، این که نیستی و من هیچ اس ام اسی را باز نمی کنم ، این که نیستی و پاییز لا به لای این شهر مرده است ، این که زمین به کند ترین شکل ممکن به دور خودش میچرخد . این که لحظه هایم کور است .</description>
<pubDate>Sun, 10 Nov 2013 16:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kiyarash10</dc:creator>
<guid>kiyarash10.blogfa.com/post/250</guid>
</item>
<item>
<title>مهمونی تو خاقانیه جو قرقاطیه</title>
<link>https://kiyarash10.blogfa.com/post/248</link>
<description>با همه ی دردی که در کمرم حس می کنم بلند میشوم و به بیرون چشم میدوزم . همه جا تاریک است . باران می آید . صدایش را میشنوم که دارد با دختری حرف میزند . می گوید من عاشق بارونم ...مخصوصا وقتی هوا سرد باشه . با صدای لوس و مسخره ای جواب میدهد : جدی ؟ ولی من تابستون رو بیشتر دوست دارم . سرما پوست آدمو خراب می کنه ! در دلم می گویم من هم عاشق بارونم . اما به درک که من عاشق هر چیزی هستم . من قبل از همه ی این چیز ها آدم غُدی هستم که اخلاق مزخرفی دارد همچنین هیچکس را</description>
<pubDate>Thu, 07 Nov 2013 20:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kiyarash10</dc:creator>
<guid>kiyarash10.blogfa.com/post/248</guid>
</item>
<item>
<title>من بوی تنت را از بین هزاران دختر لخت میفهمم</title>
<link>https://kiyarash10.blogfa.com/post/238</link>
<description>خاب ها شکل تو اند، ک فاصله ی رویا و واقعیت را گم کرده اند. همان هایی ک تو ب آنها هویت می دهی. تو روی کاناپه نشسته ای و ناخن هایت را لاک مخملی می زنی. تو با لهجه ی غریب اما شیرین، سکوت این خانه را شکسته ای و نجات دهنده ای شده ای ک گلدان در بغل دارد. تو همان رویاهای شکل نگرفته ای ک دارد ب واقعیت می پیوندد. خابی در خاب دیگر. من با همین رویاها زنده ام و بوی تنت را از بین هزاران دختر لخت می فهمم. عشق بازی مفهوم تازه ای پیدا کرده.</description>
<pubDate>Sat, 21 Sep 2013 10:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kiyarash10</dc:creator>
<guid>kiyarash10.blogfa.com/post/238</guid>
</item>
<item>
<title>تو فقط بلد شده ای موهایت را باز کنی</title>
<link>https://kiyarash10.blogfa.com/post/237</link>
<description>چشم هایم خسته است . در لا به لای پیاده رو های شلوغ ، گُم می شوم . به خوابی عمیق فرو می روم و با صدای بوق هر ماشین از خواب می پرم . قدم هایم را تند تر می کنم . خودم را به خانه می رسانم ... انگشتانم به سختی باز و بسته می شود . دارد باورم می شود که پاییز در راه است . قدم زدن روی برگ های پاییز دل بی رحمی میخواهد . پاییز هم قاتل بی رحمی ست . ماشین ها بوق می زنند . قدم هایم را تند تر می کنم . خودم را به خانه می رسانم ...</description>
<pubDate>Tue, 10 Sep 2013 19:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kiyarash10</dc:creator>
<guid>kiyarash10.blogfa.com/post/237</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی چمدانی ست که می آوری اش</title>
<link>https://kiyarash10.blogfa.com/post/209</link>
<description>بابا رانندگی می کند . طبق معمول به کمترین چیزی هم که توجه می کند همان است . رانندگی ! با دست راستش لیوان آبمیوه را سر میکشد با دست دیگر سیگار می کشد و با همان دست چیپس و پفک بر میدارد . با همان دستی هم که آبمیوه را سر میکشد آهنگ های پخش ماشین را یکی یکی رَد می کند . دلم میخواهد با تمام وجود به صورت افقی با ناحیه ی فوقانی کله ام به شیشه ماشین ضربه بزنم . یکی یکی آهنگ های یونانی را رَد می کند و وقتی که می بیند تمامی ندارد ، فولدرش را عوض می کند .</description>
<pubDate>Thu, 15 Aug 2013 13:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kiyarash10</dc:creator>
<guid>kiyarash10.blogfa.com/post/209</guid>
</item>
<item>
<title>3.</title>
<link>https://kiyarash10.blogfa.com/post/203</link>
<description>من در یک رب مانده نوشتم : &quot; داشتیم زندگی مان را می کردیم &quot; +کلیک کنید !</description>
<pubDate>Thu, 08 Aug 2013 03:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kiyarash10</dc:creator>
<guid>kiyarash10.blogfa.com/post/203</guid>
</item>
<item>
<title>از این که لپ های کسی را گاز نگرفته ام عصبی ام </title>
<link>https://kiyarash10.blogfa.com/post/200</link>
<description>ساعت ۶ بعد از ظهر سه شنبه است . من توی مطب دندانپزشکی روی مبل نشسته ام . دختر مو فرفری تاتی تاتی می کند و زمین می خورد . هی تاتی تاتی می کند و هی زمین می خورد و من فکر می کنم دختر های موفرفری که جوراب های مارک دار و لباس صورتی گل دار بدون آستین می پوشند و هی تاتی تاتی می کنند و می خوردند زمین ، هی تاتی تاتی میکنند و می خورند زمین ، بزرگ که شوند یا خودکشی می کنند یا می روند تیمارستان ! چشم های درشتی دارد و لپ های آویزانش گل انداخته .</description>
<pubDate>Tue, 06 Aug 2013 21:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kiyarash10</dc:creator>
<guid>kiyarash10.blogfa.com/post/200</guid>
</item>
</channel>
</rss>
