من پـای بدی های خودم میمانم من پـا بدی ها تو هم میمانم
شـب هـا ویـولـون تـمـریـن مـی کـنـم .بـیـچـاره هـمـسـایـه مـان هـیـچـی هـم نـمـی گـویـد فـقـط گـاهـی روی تـخـت کـه ولـو مـیـشـوم صـدای پـیـرزن هـمـسـایـه را مـی شـنـوم کـه بـلـنـد بـلـنـد فـحـش هـای رکـیـک نـثـار عـامـل سـر و صـدا مـی کـنـد کـه ایـن خـیـلـی هـم بـد نـیـسـت. لـا اقـل خـســتـگـی تـمـریـن هـایـم را از بـیـن مـی بـرد . . . آخـر خـیـلـی کـیـف دارد یـکـی بـه آدم بـلـنـد بـلـنـد فـحـش هـای رکـیـک بـدهـد و تـو بـدانـی بــــــاز هـم هـمـان کـار را انـجـام مـی دهـی! انـگـار یـادش رفـتـه هـر شـب سـاعـت ۱۱ بـا صـدای پـال پـال کـردنـش تـو پـلـاسـتـیـک قـرص هـا خـواب نـدارم . یـکــ سـاعـتــــ تـمـام لـابـه لـای ورقـه هـای آلـومـیـنـیـومـی و بـسـتـه بــنـدی قـرص هـا مـی گـردد و وقـتـی صــدا قـطـع مـی شـود مـی فـهـمـم کـه قـرص هـا را بـا یـکـــ لــیــوان آب پـایـیـن داده اسـت و خـیـالـم راحـت مـی شـود و آن مـوقـع مـی تـوانـم بـخـوابـم.
یـکـــ شـب هـایـی هـم هـسـت کـه صـدایـی در نـمـی آیـد ازش. اگـر نمرده بـاشـد خـواب اسـت.یـعـنـی خـوابـش بـرده اسـت.ویـولـون را بـرمـی دارم انگـشـت مـیگـذارم و عـارشـه مـیـکـشـم.هـمـیـنـطـور ادامـه مـیـدهم تـا وقـتـی خـسـتـه شـوم . روی تـخـت ولـو مـیـشـوم و صـدای پـیـرزن هـمـسـایـه را مـیـشـنـوم کـه بـلـنـد بـلـنـد فـحـش هـای رکـیـکــ نـثـار عـامـل سـر و صـدا مـی کـنـد کـه ایـن خـیـلی هم بـد نـیـسـت.لـااقـل خـسـتـگـی تـمـریـن هـایـم را از بـیـن مـی بـرد . . . صـدای پـال پـال کـردنـش لـابـه لـای پـلـاسـتـیـک قـرص ها مـی آیـد و وقـتـی صـدا قـطعـ مـیـشـود مـیـفـهـمـم که قـرص ها را بـا یـکــ لـیـوان آب بـایـیـن داده اسـت و خـیـالـم راحـت مـیـشـود و آن مـوقـع مـیتـوانـم بـخـوابـم. هـیـچ عـلـاقـه ای بـه دیـدن او توی آسـانـسـور یـا راه پـلـه وقـتـی کـه از خـریـد بـر مـی گـردد نـدارم.چـون خـوب مـی دانـم کـه بـا دیـدن مـن مـطـمـئـنـا سـنـگـی کـیـفـی عـصـایـی یـا هـر آن چـه را کـه دم دسـتـش بـاشـد نـشـانـه ام مـی رود و بـا صـدای بـلـنـد بـلـنـد فـحـش هـای رکـیـک مـی دهـد .
بـا ایـن حـال دوسـتـش دارم هـر چـنـد کـه فـکـر کـنـد مـن دشـمـنـش هـسـتـم . هـر چـنـد کـه هـیـچ عـلـاقـه ای بـه دیـدن او تـوی آسـانـسـور یـا راه پـلـه وقـتـی کـه از خـریـد بـرمیـگـردد نـدارم بـا ایـن حـال دوسـتـش دارم. کـاش مـیـدانـسـت ایـن را .
کـاش مـیدانـسـت کـه اگـر بـیـدارش نـکـنـم فـردا خـواهـد مــرد . بــه هـمـین ســادگـی . . .
+ خیلی جالب بود برام : تـمـام مـاجـرا را از دیـد هـمـسـایـه بـالـایـی بـخـوانـیـد !
+ورژن جدیدش را گوش کنید به پیشنهاد من : اونی که هیچوقت پیش تو اعتراف نمیکنه منم . . .
از نگاه تو اگر زندگی همین کارهای روزمره . . . همین نفسی ست که می آید و می رود از سینهآری ... هنوز زندگی می کنماما اگر فکر می کنیشاید زندگی چیزی بیشتر از اینها باشدنام مرا در میان زندگان جستجو مکن.
هذيان آنئيست بادبادك آبي یک رب مانده ؟ آذر ماه آخر پاييز گربه هاي شهر من فقط كمي خسته ام زرافه ها مجازند گردن خود را عمل كنند fяiënÐs
* آیدا آئـورا نیکولا كيوسك مـتـروکــه هشت ترش یه قطره حرف بانوی فـرفـری هجـوم واژه ها آيــه هاي سياه يه دخـي ديوونه تنها سقوط میکنم شب هاي روشـن یک لیوان چای داغ نا گفته های مجنون خاطرات یک تبعیدی خلســه بر ویرانه ها روزهای زندگی گـلی ثانـیـه ها پیر میـشوند نامه های سرگشــاده تـو نیستـی کـه ببـینـی تـه مانـده هاي يـك مـــرد دختـری با رویـای خــــیــس مـــن او را دوســـت داشـتـم خط خطی ها یک دکـتـر بـــانـو تخیـلـات کوبـیـسمی یک نقــاش سرفه های فالش افکــار مجروحــم روزهـ سكوتــــ بـا دهانــ قرصــــ مـاهـ وقتی در مـتـن خیـابان سقـوط میشوی تـانـزانـیـا بــدون سـس سـفیـد و اژدهـا
RSS