مادرم مي ترسد من شــاعــر شوم!

شعر هايم را مخفيانه ميگويم و براي پنهان كردنشان جاهاي زيادي را امتحان كردم !

زير فرش, لاي كتاب, پشت لباس ها و . . .

حتي گاهي سعي مي كنم با حروف رمز آن ها را بنويسم! مادرم نميتواند حروف رمز را

بخواند اما به هر حال ميفهمد اين شعر است چون اينطوري مينويسمشان :

‍‍[‌‌ / « ــ‌ ‌[ )))..*&^%_‍][)(*$@~

$^]((_+%@:"/....*&^‍‌‍>ٍ><'''^*

/+*/>_[/]@^:"". . . ‌‌ـ»~~-_)(

معني اش اين است :

خسته تر از ديروز/  رو به رويم ديواري ست/ حرف هايي كه نگفتم/ و روزهايي كه تكراريست/

چشمهايم تار است /  آفتاب سنگين است  /  بغض هايم تركيد  /  امروز شيرين است  /

اينطور بود كه مجبور شدم شعرهايم را قورت بدهم , اما شعر ها باعث دل دردم شد و

همه چيز لو رفت.مادرم زير چشمي نگاهم كرد .

خودم را به كوچه ي علي چپ زدم , آوازكي خواندم , با گوشه ي لباسم بازي كردم,

اما فايده نداشت.لزومي نداشت ادامه دهم پس تسليم شدم و نگاهش كردم !

ســكــوت . . .  ســكــوت . . .  ســكــوت . . .

خشم آبي اش سوال بنفش شد سوال بنفشش خواهش نارنجي و خواهش نارنجي اش

التماس زرد و التماس زردش اندوه ســفـيد . . . ســفـيد  . . .  ســفـيد . . . 

شعر اما مدام توي ذهنم زمزمه ميكند : تو بايد شاعر شوي! تو بايد شاعر شوي!

گاهي اوقات هم ميگويد بين من و مادرت يكي را بايد انتخاب كني و من هر بار

فكر ميكنم كه چرا بايد يكي را انتخواب كنم ؟!

اگر شعر با مادرم دوست شود حتما اتفاق هاي خوبي مي افتد !

كاش با هم دوست شوند . . .

مثل درخت توت سياه همسايه  كه با گربه ها دوست شده است و به آن ها اجازه داده

روي شاخه هايش بچه به دنيا بياورند !

 ولي مادرم مي ترسد من شــاعــر شوم!

شعر اما مدام توي ذهنم زمزمه ميكند : تو بايد شاعر شوي! تو بايد شاعر شوي!

گاهي اوقات هم ميگويد بين من و مادرت يكي را بايد انتخاب كني و من هر بار

فكر ميكنم كه چرا بايد يكي را انتخاب كنم ؟!

اگر شعر با مادرم دوست شود حتما اتفاق هاي خوبي مي افتد !

كاش با هم دوست شوند . . .


+ بعد نوشت1 : دست نويس هاي غمگينم  ثبت موقت مي شوند كه حس هاي بدي منتقل نكرده باشم.

اين نوشته هاي موقتي ثبت شده يك روز اينجا را به گند ميكشد و شما هرگز نخواهيد فهميد .

+ بعد نوشت2 : ايران ثابت كرد كره اونقدر ها هم قوي نيست ! هوووورااا . . .


برچسب‌ها: بادبادك آبي
+ یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲| |k i YaraSH| |