اگر تــو نــبـودی ..
 
 اگر اصلا نبودی ..
 
من حتما خودم را زندگی می کردم ..
 
چشم هایم را می بردم خیابان گردی ..
 
آرزوهایم را می بردم خرید ..
 
به کافه های زیادی سر می زدم ..
 
 
با آدمهای جورواجوری قرار می گذاشتم ..
 
و هی خیالهایم ..
 
چشمهایم ..
 
انگشتهایم ..
 
آواره ی این کلمه های لعنتی نمی شد ..
 
اگر تو نبودی ..
 
هر شب،یک ساعت مشخص میخوابیدم ..
 
هر صبح می رفتم سر کار ...
 
و گاهی شاید راهپیمایی می کردم ضد استعمار ..
 
آنوقت
 
آسمان
 
فقط یک آسمان بود ..
 
باران فقط باران ..
 
و هر درخت
 
فقط یک درخت ..
 
و به من چه مربوط ..
 
مرغ های مهاجر وقتی رفتند،بر میگردند یا نه؟
 
یا آدم
 
در ایستگاه ..
 
چشم انتظار چه چیزی می نشیند؟!
 
اگر تو نبودی ..
 
مدت ها ..
 
سهم سایه ها را کنار می زدم ...
 
و می دانستم یک وقتی ..
 
سرم را ..
 
راحت ..
 
خیلی راحت ..
 
می گذارم زمین ..
 
و بی هراس "شاید وقتی دیگر" ...
 
سرد می شوم ..
 
اگر نبودی ..
 
زندگی فقط یک کلمه بود ..
 
لبخند فقط یک کلمه ..
 
و من در خلوت های بی خودی ...
 
این همه ...  !
 
 
+ پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۱| |k i YaraSH| |