غروب
همینطوری کشداااااااارو دلگیر...
با اون خورشید نارنجیش...
هوای ابریش...
نسیم سرد باییزیش....
ازون عصرهاییه که آدم میخواد به یه گوشه زل بزنه و بره تو فکر...
از نگاه تو اگر زندگی همین کارهای روزمره . . . همین نفسی ست که می آید و می رود از سینهآری ... هنوز زندگی می کنماما اگر فکر می کنیشاید زندگی چیزی بیشتر از اینها باشدنام مرا در میان زندگان جستجو مکن.
هذيان آنئيست بادبادك آبي یک رب مانده ؟ آذر ماه آخر پاييز گربه هاي شهر من فقط كمي خسته ام زرافه ها مجازند گردن خود را عمل كنند fяiënÐs
* آیدا آئـورا نیکولا كيوسك مـتـروکــه هشت ترش یه قطره حرف بانوی فـرفـری هجـوم واژه ها آيــه هاي سياه يه دخـي ديوونه تنها سقوط میکنم شب هاي روشـن یک لیوان چای داغ نا گفته های مجنون خاطرات یک تبعیدی خلســه بر ویرانه ها روزهای زندگی گـلی ثانـیـه ها پیر میـشوند نامه های سرگشــاده تـو نیستـی کـه ببـینـی تـه مانـده هاي يـك مـــرد دختـری با رویـای خــــیــس مـــن او را دوســـت داشـتـم خط خطی ها یک دکـتـر بـــانـو تخیـلـات کوبـیـسمی یک نقــاش سرفه های فالش افکــار مجروحــم روزهـ سكوتــــ بـا دهانــ قرصــــ مـاهـ وقتی در مـتـن خیـابان سقـوط میشوی تـانـزانـیـا بــدون سـس سـفیـد و اژدهـا
RSS